شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

87

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

بيابان * خوارزم فرسوده بودند ؛ قدرت وصول بنشاور نبود . و بعضى از اين تاتاران چون طاقت مقاومت نداشتند در كارريزهاى « 1 » شهر و مجارى قنوات پنهان شده بودند « 2 » و فلّاحان ايشان را بدر آورده به شهر بردند و گردن زدند . و من در آن هنگام در شهر نسا بودم به خدمت اختيار الدّين زنگى ، و او را معلوم نبود كه تاتاران را چنين نكبتى رسيد . رئيس چرامند « 3 » ، كه از ضياع نساست ، بوى كاغذى فرستاد كه : جمعى سواران قرب سيصد نفر اينجا آمدند با علمهاى سياه و خبر دادند كه « جلال الدّين با ماست ، و تاتاران را كه مقيم نسااند قتل كرديم » ؛ و باور نداشتيم ، تا يكى ازيشان نزديك سور آمد ، و گفت كه « شما در اين احتراز كه مىكنيد معذوريت ، و سلطان از شما شاكر است ؛ از بالاى سور جهت سلطان از عليق اسپان و مأكول چيزى كه سدّ جوعه‌اى كند فرو فرستيد تا بر رحلت از اينجا معين شود ، و زود باشد كه صورت حال را بدانيد » . بعد از ان هرچه ما لابدّ ايشان بود از بالاى سور فرو فرستاديم ، و بعد از يك ساعت كوچ كردند . آنگه صاحب نسا را محقّق شد كه جلال الدّين بود كه بر تاتاران نسا زد ؛ اسپى چند و حمل دو سه بغل برسم خدمت بوى فرستاد ، در نرسيدند ، و جلال الدّين بجانب نشاور رفته بود ، و اين جماعت كه اسپ و بغل برده بودند * در قلعهء خرندز « 4 » توقّف كردند تا ازلاغ شاه و آق شاه بعد ازو بسه روز از تاتار گريخته آنجا رسيدند ، و آن ؟ ؟ ؟ مها را به خدمت ايشان بردند . و جلال الدّين بسلامت مظفّر و منصور ، و با راقت دماء كفره مسرور بنشاور « 5 » پيوست .

--> ( 1 ) - در اصل چنين است بجاى « كاريزهاى » . ( 2 ) - در اصل : بود . ( 3 ) - ع و ب م : جوانمند . ( 4 ) - در اصل صريحا : حربدز . ( 5 ) - در اصل : بياور .